الحاج محمد كريمخان الكرماني ( مترجم : ابراهيمى )
170
دقائق العلاج ( فارسي )
همه بهم متصل هستند و خون در همه آنها جارى است اما ما اين مطلب را مىدانيم و در كتاب حقايق الطب اصولى را توضيح دادهايم كه آن را مىگشايد و اينك بدان اشاره مىكنيم . خون مركب از روح ، نفس و جسد است كه اگر به تكتك آنها بنگريم مىبينيم كه طبع روح خون بالارونده است نه فرودآينده ، طبع جسد خون فرودآينده است نه بالارونده ، و نفس خون ميانه است . اينك مىگوئيم كه در خون اجزائى است كه با همه اجزاء سر همانندى دارد و اجزائى دارد كه با هريك از اجزاء سينه مشاكل است و نيز اجزائى در آنست كه با اجزاء اندامهاى درونى مناسبت دارد و نيز اجزائى دارد كه با هريك از اجزاء اندامهاى پائينى بدن مثل هم است . بنابراين اگر روحانيت خون افزون باشد بمغز اختصاص مىيابد و اگر نفسانيت آن زياد شود بوسط بدن و اگر جسدانيت آن زياد بشود باندامهاى پائين تعلق مىگيرد و از اينجا است كه بيمارى باندامى راه مىيابد و ساير اندامها در امان مىمانند و تنها نمىتوان كمتوانى يك اندام را سبب بيمارى بدانيم چه ويژگيهاى يك اندام علت قبولكننده و پذيرنده است اما علت فاعلى هم بناچار بايد وجود داشته باشد كه اين علت در خون خاص آن اندام است نه در همه خون « 1 » . خلاصه آنكه هرگاه نيازى احساس شود
--> ( 1 ) خواننده محترم توجه مىفرمايد كه اين استدلال از نوع استدلالات فلسفى است و از نظر فلسفه براى بدست آمدن يك پديده از يك طرف بايد عملكننده و فاعلى و از طرف ديگر بايد قابل و پذيرندهاى باشد مثلا بايد كسى چكشى را بر چيزى فرود آورد اما آهن معمولا پذيرا و قابل فعل شكستن نيست درحالىكه شيشه شكستن را مىپذيرد و از ضربه چكش مىشكند و بنابراين يك اندام ممكن است كه استعداد پذيرش يك بيمارى را داشته باشد و اندام ديگر به آن بيمارى مبتلا نگردد . مترجم